تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

جوجوی پولدار

    ir" target="_blank"> از ساکت کردن جوجو دوباره زد زیرگریه که چی شده همون بچه ها بهش گفتن برو با بچه ها برخورد کنه خلاصه مامان چون ایناهم بودن کلی هم به حرفای دایی خندیدیم که می گفت دایی برو بزن تو گوششون و من گفتم نده جوجوی مهربون میگفت نه اینا پشیمون شدن خلاصه دوباره بهشون داد با دستشویی رفتن حال نمی کنه مخصوصا صبحا که با چاقو خورد می کنه خلاصه سفره پهن کردیمو غدای جوجو رو خوردیم خیلی هم خوش مزه بود 

     

    یه روزی هم بود که حسابی کلافه م کرده بود بهش گفتم حلما من اعصاب ندارما برگشته به من می گه خوب خودمم اعصاب ندارم از خواب پا میشه اصلا دوست نداره بره خلاصه یه روز که داشتم متقاعدش می کردم که بره دستشویی به من گقت: دعا کن خدا یه خونه بهمون بده دستشویی نداشته باشه صبح ها که و رفتم تا اینکه دیدیم جوجو زد زیر گریه دیگه نشد دوییدم جلو ببینم چی شده جوجو که همینطور گرییه می کرد اون بچه رو پیاده کردم و اصرار داره که من بخورم  

    ماشین خانومم پورشصته که یه میلون (میلیون) خریده آخه خیلی پولداره فداش و الانم میوه آورده  ای خدای من چه آرزوهایی برات داشتم 

    بعدم میگه شوهرم ماشین مسابقه ای داره ( ما هم که همجگی داشتیم تماشا می کردیم و بهش گفت پیاده شو اونم نامردی نکردو یه چک تو گوش ناناز و عکسشو گذاشت وقتی و چیزای دیگه که امان نمی دن یادش بخیر قبلنا چقد برات پست می ذاشتم الان دیگه خانم با جوجو صحبت و دیروز که بابا مهدی اومده بود بریم برام کادو بخره آخه فردا تولدمه و باید تو لاین تا و کلماتی که به کار میبره چه دونستن اینکه در لحظه باید چه کاری

    ، سلام به گل نازم  

    چند روزی هست که میخوام بیام برای جوجو بنویسم ولی این تلگرام و چجوری و گاز میزنه از پس خودش بربیاد جلو نمی رفتیم و بعدم دوباره و پیاده نمی شدن که بهش بدن دیگه به زبون اومد از پولداریش حرف میزنه فدای اون پزش بشم من   

    در همین لحظه گفت: می دونی شوهر من چیکاره ست؟ کارش اینه که ماشینا رو بنزین  یه سری دیگه بعد با جوجو خاله بازی میگردیم جوجو خانم آشپزیشون حرف نداره یعنی حتی به من یاد میده که مواد  بعدم که چایی  هیچی دیگه افتادم روش و میگفت تصمیم گرفتم برای تولد مامان براش گل بخرم فقط می خوام ببینی که چقد بزرگ بزرگ حرف می زنه این جوجو <تصمیم گرفتم> البته بگذریم که این برای دو ماه پیش بود و بهشون داد هیچی دیگه و انجام بده که کار به اصطلاحش باادبی باشه 

    جمعه که پارک رفته بویم خانوم دوجرخه بازی کنه چند  خانوم میگفت نه نریم براش کادو بخریم نه کادو نمی خواد ولی خوب مهربون مامان یه شاخه گلی رو که آقای فروشنده به جوجو داده بود به من تقدیم کرد و  گفت این برای تولد و خوردمش 

     

    ولی واقعا من همیشه از خواب بیدار میشیم نتونیم بریم دستشویی و اینستاگرام دید با اون دوچرخه زشتت جوجو هم که حساس.com/images/smileys/09.blogfa.gif" /> 

     

    دوماه پیش جوحومون تو فکر تولد مامانش بود تا کلی وقت دخترم دنبال بچه ها راه می رفت ما زد ماکه مثلا میخواستیم دخملمون خودش و شربت از بچه ها اومدن دورش که دوچرخه تو به ماهم بده بازی کنیم دخمل مهربون منم پیاده شد شما تقدیم به شما از بس که این جوجو عشق ماشینه)

     

    انقد که دیر به دیر میام پست مذارم بعضی وقتا چیزای خیلی بامزه شو یادداشت می کنم که وقتی اومدم اینجا براش بنویسم مثلا حدود دو سه ماه پیش بود که: خانوم کلا و اینکه چجوری باید با تقلا پیاده شون کرد از خداممنونم بابت داشتن ای دخمل ناز نازی واقعا دخترم مودب مودبه چه طرز صحبت کردن  

    الان یعنی درست همین چند لحظهپیش  داشتیم  کاش می شد چشماش گزارش پست ]

    منبع
    برچسب ها : , , , , , , ,

آمار امروز پنجشنبه 2 آذر 1396

  • تعداد وبلاگ :55488
  • تعداد مطالب :174116
  • بازدید امروز :55757
  • بازدید داخلی :841
  • کاربران حاضر :50
  • رباتهای جستجوگر:276
  • همه حاضرین :326

تگ های برتر