خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





جوجو هر روز شیرین تر از دیروز

    سلام به گل قشنگم که الان مثل فرشته ها رو تختش خوابیده و به مامان اجازه داده که بیاد براش از خاطرات شمالش بنویسه آره عزیزم دو هفته پیش بود که با آرمین و مامان و باباش رفتیم شمال ولی تا امروز نتونستم بیام برات بنویسم که چقدر بهت خوش گذشت و چقدر دریا رو دوست داشتی. اول که رفتیم جلوی دریا یه کم ترسیده بودی و از شنهایی که توی دمپاییت رفته بود خوشت نمی اومد و گریه می کردی ولی کم کم یخت باز شد و دستت و به بابا دادی رفتی جلو یه کمی آب به پاهات میرسید و ذوق می کردی بعدش که کمی ترست ریخت یه دخترکوچولو که یه سال ازت بزرگتر بود اومد باهات دوست شد و دستت و گرفت به هوای اون بود که حسابی تنی به آب زدی و کلی ذوق و شوق کردی طوری شد که دیگه اصلا دلت نمی خواست از آب بیای بیرون, یخ کرده بودی بازم با گریه آوردیمت بیرون و لباس تنت کردیم. وقتی اومدی پیشم گفتی: دوستم بهم گفت نترس! آره عزیزم دوستت که بهت گفته بود نترس تو هم ترست ریخته بود. خلاصه روز بعد که به دریا رفتیم تا داشتم لباست و در می آوردم فکر کردی که بازم باید دوستت و ببینی گفتی: الان دوستم میاد پیشم. فدات شم. اسم دوستت ستایش بود، چند روز پیشم که پارک رفته بودی باز یه دوست دیگه پیدا کردی که کلی باهاش سرسره بازی کردی دستش و می گرفتی و از پله های سرسره باهام بالا می رفتین. اسم این دوستت بهار بود ولی فکر می کردی که همه دوستا اسمشون ستایشه میگفتی اسم دوستم ستایش بود. قابل توجه اینکه الان دخملی بیدار شده و میگه بدلم تون یعنی بغلم کن میخواد یکمی فوضولی بتنه. جوجوکوپولوی ما دیشب می خواست برای اولین بار وقتی هنوز خوابش نبرده تو تختش بخوابه ولی چه خوابیدنی بود، یه سره میگفت: شب به ببر مامان حمیده شب به ببر بابا مهدی، بعدم که یه سی دی دست گرفته بود و می خواست با اون بخوابه یه سره راجع بهش صحبت می کرد خلاصه بعد از کلی سخنرانی و اینکه من و بابا همش از ذوق و خنده دست همدیگه رو فشار می دادیم آخر نخوابید که بلند شد گفت می می میخواد و میخواد که پیش ما بخوابه. از نمک پاشی این دخمل تو زندگیمون هرچی بنویسم بازم کمه خیلی وقتا هم که این جوجو نمی ذاره، فقط اینکه ما در هر حال خدا رو شکر میکنیم که همچین جوجوی طلایی رو به ما داده. ممنون خدا جون خانمم که عشق عروس شدن داره از روز جشن عقد خاله دائم یه روسری یا شالی سرش می کنه و می گه من عروس شدم، بهش می گیم باید دکتر بشی گریه می کنه و میگه : اه اه می بام عووس بسم. آخه خیلی بهش مزه داده که خاله ش با لباس عروس بغلش کرده بود. با یه لذتی تعریف می کنه که خاله عروس شده بود من و بغل کرد. جشن خاله که خیلی خوش گذشت انشاءاله خوشبخت بشی عزیزم. موبایلشم همیشه در حال زنگ خوردنه، دیروز براش اس ام اسم اومده بود، به باباش می گفت: بابا اوشیم امسس emeses خود. یعنی بابا گوشیم اس ام اس خورد، گفتیم کی بهت اس ام اس داده گفت: موسودود. الانم گوشیش زنگ خورده داره بهش میگه: الو امسس کجایییی؟ میخوای برام تبلد (تولد) بگیریییی؟
    این مطلب تا کنون 11 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : کردی ,دوستت ,عروس ,داده ,اینکه ,بود، ,
    جوجو هر روز شیرین تر از دیروز

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر