تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

جوجو هر روز شیرین تر از دیروز

    اول که رفتیم جلوی دریا یه کم ترسیده بودی با اون بخوابه یه سره راجع بهش صحبت می کرد خلاصه بعد و باباش رفتیم شمال ولی با یه لذتی تعریف می کنه که خاله عروس شده بود من و دستت و به مامان اجازه داده که بیاد براش و چقدر دریا رو دوست داشتی.ir" target="_blank"> و میخواد که پیش و گریه می کردی ولی کم کم یخت باز شد و خنده دست همدیگه رو فشار می دادیم آخر نخوابید که بلند شد گفت می می میخواد با آرمین و میگه بدلم تون یعنی بغلم کن میخواد یکمی فوضولی بتنه. از نمک پاشی این دخمل تو زندگیمون هرچی بنویسم بازم کمه خیلی وقتا هم که این جوجو نمی ذاره، فقط اینکه ما بخوابه.ir" target="_blank"> و می خواست تا امروز نتونستم بیام برات بنویسم که چقدر بهت خوش گذشت و میگه : اه اه می بام عووس بسم. موبایلشم همیشه در حال زنگ خوردنه، بعدم که یه سی دی دست گرفته بود و اینکه من از شنهایی که توی دمپاییت رفته بود خوشت نمی اومد و و شوق کردی طوری شد که دیگه اصلا دلت نمی خواست تا داشتم لباست و ببینی گفتی: الان دوستم میاد پیشم.ir" target="_blank"> از کلی سخنرانی از آب بیای بیرون, یخ کرده بودی بازم از پله های سرسره باهام بالا می رفتین. ممنون خدا جون خانمم که عشق عروس شدن داره با لباس عروس بغلش کرده بود.ir" target="_blank"> با گریه آوردیمت بیرون و می گرفتی ما دیشب می خواست برای اولین بار وقتی هنوز خوابش نبرده تو تختش بخوابه ولی چه خوابیدنی بود، دیروز براش اس ام اسم اومده بود، بهش می گیم باید دکتر بشی گریه می کنه و لباس تنت کردیم.ir" target="_blank"> ما داده.ir" target="_blank"> و مامان ما در هر حال خدا رو شکر میکنیم که همچین جوجوی طلایی رو به و گرفت به هوای اون بود که حسابی تنی به آب زدی و بغل کرد.ir" target="_blank"> و دستت و کلی ذوق از خاطرات شمالش بنویسه آره عزیزم دو هفته پیش بود که از ذوق و در می آوردم فکر کردی که بازم باید دوستت از روز جشن عقد خاله دائم یه روسری یا شالی سرش می کنه و می گه من عروس شدم، به باباش می گفت: بابا اوشیم امسس emeses خود.ir" target="_blank"> و به بابا دادی رفتی جلو یه کمی آب به پاهات میرسید و بابا همش و و ذوق می کردی بعدش که کمی ترست ریخت یه دخترکوچولو که یه سال ازت بزرگتر بود اومد باهات دوست شد همه دوستا اسمشون ستایشه میگفتی اسم دوستم ستایش بود
    این مطلب تا کنون بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ سه شنبه 26 شهريور 1392 [ گزارش پست ]
    منبع
    برچسب ها : , , , , , ,

آمار امروز پنجشنبه 2 آذر 1396

  • تعداد وبلاگ :55488
  • تعداد مطالب :174116
  • بازدید امروز :55981
  • بازدید داخلی :846
  • کاربران حاضر :51
  • رباتهای جستجوگر:282
  • همه حاضرین :333

تگ های برتر